در سال ۲۰۰۴، استودیوی کونامی و نابغهای به نام هیدئو کوجیما یکی از شاهکارهای بینظیر تاریخ بازیهای ویدیویی را عرضه کردند:
Metal Gear Solid 3: Snake Eater – روایتی از تولد اسنیک افسانهای در دل جنگلهای شوروی و سایهی سنگین جنگ سرد.
آغاز مأموریت: Virtuous Mission
داستان در سال ۱۹۶۴ آغاز میشود، زمانی که جنگ سرد میان آمریکا و شوروی به اوج رسیده است.
قهرمان بازی، یک مأمور نخبه به نام Naked Snake (بعدها با نام Big Boss شناخته شد)، به داخل خاک شوروی فرستاده میشود تا یک دانشمند به نام Sokolov را نجات دهد.
اما در پایان مأموریت، mentor و مادر معنویاش یعنی The Boss ناگهان به دشمن میپیوندد، با دشمنی جدید به نام Colonel Volgin همکاری میکند و آمریکا را خیانتزده ترک میکند…
Snake شکست میخورد. ولی مأموریت واقعی تازه آغاز میشود.
عملیات Snake Eater: مأموریتی برای نجات جهان… و قربانی کردن یک عشق
چند هفته بعد، اسنیک برای عملیات Snake Eater اعزام میشود:
او باید:
- Volgin را از بین ببرد،
- تهدید اتمی را نابود کند،
- و مهمتر از همه، The Boss را بکشد…
اما او کسی را که باید نابود کند، بیش از هرکس دیگری در این دنیا دوست دارد.
دشمنان قدرتمند، تیم Cobras
در مسیر مأموریت، اسنیک باید با اعضای گروه افسانهای The Cobra Unit روبهرو شود — جنگجویانی که هر کدام نمایندهی یک حس در جنگ هستند:
- The Fear (ترس)
- The Pain (درد)
- The Fury (خشم)
- The End (پایان)
- The Sorrow (اندوه)
هر نبرد، یک درس است. هر شکست، تولدی دوباره برای یک قهرمان.
تولد Big Boss
بعد از مأموریت، Naked Snake با دریافت بالاترین مدال افتخار از آمریکا، عنوان Big Boss را کسب میکند.
اما او دیگر آن قهرمان سادهدل نیست… قلبش با حقیقتی شکسته پر شده
چرا Metal Gear Solid 3 یک شاهکار است؟
- روایت بینظیر از مفاهیم وطنپرستی، خیانت و حقیقت پنهان
- طراحی گیمپلی استثنایی در دل جنگل، بقا، شکار و مخفیکاری
- باس فایتهای نمادین و پر از احساس
- موسیقی فراموشنشدنی مانند قطعهی Snake Eater
- داستانی که آغاز افسانهی Metal Gear را بنا نهاد